تبليغاتX
گور موقتی

گور موقتی

...گاهی چقدر بزرگی

وقتی حجم ناچیزت از دهان مورچه ای کارگر از ارتفاع دیوار سقوط می کند

...

...

...وگاهی چقدر کوچک

که سطل زباله پر می شود از عطر تو

نوشته شده در چهارشنبه 11 خرداد1390ساعت 8:46 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

...؟

نوشته شده در شنبه 10 اردیبهشت1390ساعت 8:15 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

همیشه به وقایع ثبت نشده فکر می کنم

وبه تو

به تو که این روزها گرسنه ای

 این  روزها که خواب می مانی

  وکسی هوار نمی کشد

 ه.................................ای عدس

 راستی دیگر اهل محل نفرینت نمی کنند که صبح ها زودتر همه بیداری

 امروز هم به تو فکر می کردم

 دیروز !

 پریروز !

پریروز که پالتوت تن یه مرد غریبه بود که تو بازار قیصریه اسفند دود می کرد

 تو کجایی ؟      

       من در کپرهای کهریزم   

                             توکجایی؟     

                                من در کوچه های ده مجنونم                                                                       تو کجایی؟                                                                        من در چال حسن خان م                                                                         من غرق دایورم

هیچ فکرشو می کردی 

 عکستو بزنن رو دیوار 

زیرش شعر بنویسن 

شعر بنویسن 

راد مرد لطف ورحمت در گذشت 

د

ر

 گذشت

مع قرا فاتحه مع الصلوات 

نوشته شده در شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 8:17 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

به خاطر نبود طولانی مدتم معذرت خواهی میکنم

گاهی چقدر نیستی

 دیشب  عمو قوز علی به خوابمان  آمد

عروسک من و قایق کاغذی داداش را برد

ما غرق شدیم ...

#

من در لانه ی مورچه  ها  آب نریختم

تسبیح مادر بزرگ را ندزدیدم

پس چرا  بابا هنوز می گویید خیر نبینی بچه !

 

 

 (۲)

دیدی خیر ندیدم بابا ؟؟؟

همیشه لابه لای خودم پنهانم

دنبال خوشختی در عکسی که در آلبوم نیست

میگردم

تقصیر من نبود اما دعات گرفت

حالا فرزندان خلفم

 هی نوک مدادهاشان را می تراشند و ته اش  می جوند   

 دزدکی آجیل میخورند وبی اجازه بازی میکنند

 ومن همیشه دعا می کنم

خیر ببینی بچه!!!!

نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

امسال حتما برنده جایزه صلح جهانی بابام می شود

وقتی در جنگ های داخلی پشت پسرش را خالی نمی کند

خفه شو دختر !!!

 می خوام کپه ی مرگمو بذارم

صلح صلح است دیگر...

به دل نگیرید!

 آخر بابام قبل از آفتاب بیدار است.

نوشته شده در دوشنبه 24 آبان1389ساعت 3:6 بعد از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

...

آقای داوینچی

نگهبان بی خواب زده ی  لوور

یا خانم مونالیزا  

جای خالی برای شعر تازه هست ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در شنبه 13 شهریور1389ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

(1)

 

تور زاغ ماهی ها را چوب زد

وحالا تنگ پر است

از دهان هایی که هر چه  بگویید آب تشنه تر می شود

ونگاهی

دوخته  به اسکلت نیمه برهنه مادری لای برنج های ته دیس  که ...

من از آدم هایی  که مادر را به نیش می کشند

ونیش هایی که تا بنا گوش پراند از ماهی

واز ماهی هایی که ...

من از سبزی  پلو با ماهی شب عید متنفرم !!!

 

(2)

 

گاهی چقدر نیستی

 دیشب  عمو قوز علی به خوابمان  آمد

عروسک من و قایق کاغذی داداش را برد

ما غرق شدیم ...

#

من در لانه ی مورچه  ها  آب نریختم

تسبیح مادر بزرگ را ندزدیدم

پس چرا  بابا هنوز می گویید خیر نبینی بچه !

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 31 مرداد1389ساعت 7:15 بعد از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

کویر   خشک دل  هامون دیگه زده هزار ترک

غم دیگه بسه نازنین هر  کی نموندش به درک

 از یه شاعر نا شناس

نوشته شده در دوشنبه 7 تیر1389ساعت 12:21 بعد از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

 

 

-تیتان

هنوز هم دورت می گردم

مشتری هستی....

نوشته شده در چهارشنبه 26 خرداد1389ساعت 11:29 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

تکلیف نامه پرانی هات با تقدیر بند بند انگشت هام مچاله می شود

وقتی پیامبری بی اعجاز را در پیدایی معجزه اش طلسم می کنند

و حالا صبح ها روح گناه فی صدورم وسو سه می شود

وتا پرسه های تاریکی می کشاندم

امشب من در مباهله با نفرین لایکی مسخ میشوم

و فردا تو

شیطان در جلدت مانور می دهد

در ثقل الفبا

نگات به گناه بدل

آن وقت تا نیمه میم  شهور شهر می شوی

و در مخابره ی فرکانس ماهواره ای

 آدمی نیم گرگ در شهر زوزه  میکشد

فردا شقیقه های خون خوار زمین منفجر میشود

موج انفجار همه را خواهد گرفت

قبل از فردا

اعتراف نامه ای بنویس 

عنوان ...............................................کان الانسان جهولا

نوشته شده در سه شنبه 19 آبان1388ساعت 8:13 قبل از ظهر توسط فرانک گلدسته| |

Design By : Night Melody